منوي اصلي
دانشنامه مهدويت
مهدویت امام زمان عج
لينک دوستان
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازديدها : 52115
  • آخرين به روز رساني : چهارشنبه 27 آبان 1394 
  • تعداد کل مطالب : 167
درباره

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است! اکسیر من! نه این که مرا شعرِ تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست در شعرِ من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیهِ غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضورِ شما کم است گاهی تو را کنارِ خود احساس می کنم اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است!
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوي دوستان
ابزار و قالب 

وبلاگ
کاربردي
دکلمه فاطمیه ذکر روزهای هفته ذکرایام هفته آیه قرآن تصادفیقرآن جنگ دفاع مقدسکارنامه عملیات
زیارت عاشورا ساعت فلش مذهبیساعت مهدویت امام زمان (عج)دانشنامه مهدویت فلش بالا آمار بازدیدکنندگان نمایش تاریخ شمسی

letter4uسخنان آقا به جوانان امریکاشمالی

سخنی از بهشت تقویم شمسی
ذکر کاشف الکرب
روزشمار فاطمیه روزشمارفاطمیه
روزشمار محرم عاشورا روز شمار محرم
پیج رنک گوگلرتبه بندی
پیج رنک گوگل وصیت نامه شهدا پخش زنده حرم پخش زنده پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون


















دريافت کد لوگوي سايت مراجع معظم تقليد
کد دی اوی


[مرجع دريافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
امید، انتظار


انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست
 

بدون شک، یکی از دغدغه های دیرینه و مهم مقام معظم رهبری که همواره مورد تأکید و توجه ایشان بوده، مقوله تهاجم فرهنگی است.
با وجود بحث های گوناگون درباره تهاجم فرهنگی و هویت و زمینه ها و مصادیق آن، باید اعتراف کنیم که هنوز آراءخالص و شفاف مقام معظم رهبری در این باره، مهجور و متروک مانده است و نسل جوان، شناخت دقیق و روشنی از این واقعیت اجتماعی ندارند.
اگرچه مقام معظم رهبری اخیرا بحث ناتوی فرهنگی را مطرح فرموده اند که بحث تهاجم را نیز دردل خود دارد.
از این رو، در این مقاله به تبیین معنا و مفهوم حقیقی تهاجم فرهنگی از دیدگاه مقام معظم رهبری می پردازیم تا پس از ایجاد معرفت جمعی نسبت به آن، حساسیت جمعی و عزم جمعی برای مقابله با این پروژه تهدیدکننده شکل گیرد. اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

مفهوم فرهنگ
منطقی است که در ابتدا، اساسا تعریفی از فرهنگ ارایه کنیم. فرهنگ چیست و شامل چه عناصر و درون مایه هایی است؟
فرهنگ به معنای خاص برای یک ملت عبارت از ذهنیات و اندیشه ها و ایمان ها و باورها و سنت ها و آداب و ذخیره های فکری و ذهنی است.(1)

لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید........



 

انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻏﻮﺍﺻﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ؟
البته ﻧﻪ ﺗﻮ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﮐﯿﺶ ﻭ ﺑﺎ ﮐﭙﺴﻮﻝ ﺍﮐﺴﯿﮋﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺮﺟﺎﻥ ﻫﺎ .. ﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﮐﺎﻣﻞ
بلکه ﻏﻮﺍﺻﯽ ﺗﻮ ﺁﺏ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﮐﺮﺧﻪ ﻭ ﺑﻬﻤﻦ ﺷﯿﺮ ﻭ ﺍﺭﻭﻧﺪ ... ﺑﺪﻭﻥ ﮐﭙﺴﻮﻝ ﺍﮐﺴﯿژﻥ ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻼﺷﯿﻨﮑﻒ در ﺩﺳﺖ .. ﻭ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﯾﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﻔﺲ ... ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﻠﯿﮏ ﺩﺷﻤﻦ ..
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻏﻮﺹ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﻮﯼ ﺁﺏ ... ؟؟ ﻧﻪ ﺑﺎ تن ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺁﺏ ... ﻧﻪ ..
ﺑﺎ ﺗﺮﮐﺶ ﺗﻮﯼ ﮐﻤﺮ ﻭ ﺑﯿﺴﯿﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻨﺪﯼ ﺷﺪﻩ 8 ﮐﯿﻠﻮﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺸﺘﺖ ﻭ ﮐﻼﺷﯿﻨﮑﻒ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺖ . ﺍﻭﻧﻢ ﺗﻮ ﺍﺭﻭﻧﺪ ﻭﺣﺸﯽ .. ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ...
ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺭﻭ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭘﺴﺮﺵ ﺍﺳﺖ ... ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﻭ ﭘﯿﺴﺖ ﺍﺳﮑﯽ ﺑﯿﺎﺩ .. ﻧﻪ ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﺒﻬﻪ ﺑﯿﺎﺩ .. ﭘﺴﺮ ﻏﻮﺍﺻﺶ .. ﭘﺴﺮ ﺧﻂ شکنش ..... ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﻭﻧﻢ
ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺶ ...
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ پیکر ﭘﺎﮎ 175 ﺷﻬﯿﺪ ﻏﻮﺍﺹ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﮐﺮﺑﻼﯼ 4 ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ..
حالا ﺑﺒﯿﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺷﻤﻦ ﭼﻪ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﮕﻮﺭﺷﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ...ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﻓﻦ ﺷﺪﻥ ﺭﻭ؟

ﺧﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺑﻪ ﻭﻃﻦ .. ﺷﻬﯿﺪ ﺩﺳﺖ ﺑﺴﺘﻪ من




در این تاپیک هر دلنوشته ای که در قلبتان جاریست برای آن چشمان بی گناه که در دل گودال در میان انبوه از خاکی مادرشان زهرا را صدا میزدند بنویسید 

هدیه این تاپیک از طرف آن فرشتگان تقدیم میگردد .

بسم الله .....
ღ کنارم هستی و دلم تنگ میشه هر لحظه ღ 

ღ خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضهღ



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

جزیره مجنون، جاده خندق / ایستاده از راست:  (1) محمد یعقوبی-مسئولِ بچه‌ها- (2) نشسته از چپ: شهید محمد عالِمی-مسئولِ غواص‌های پد غربی-

قرار شد بینِ بچه‌های شاهرود و دامغان مسابقه‌ی «دو» برگزار بشه.

یک مسیرِ تقریباً طولانی از داخلِ شهرِ «گُتوند» تا مقرِ «سد دز» که محل اسکان ما بود. صبح مسابقه دیدیم همه برای شرکت در مسابقه آمده بودند؛ دمِ همه گرم!

حدودِ 45 -40 نفری می‌شدیم که با اعزامِ 11/ 3/ 66 از شهرهای شاهرود و دامغان به جبهه آمده بودیم. روزهائی بود که نیرو کم می‌آمد و مجموعِ اعزامِ نیروهای رزمیِ کلِ استان از 45 نفر بیشتر نمی‌شد!

مسابقه با سوتِ «محمد یعقوبی» (که مسئولِ جمعِ بچه‌ها بود) شروع شد. فکر می‌کردم نفرِ اولِ این مسابقه خودمم! بچه‌ها مثلِ باد از کنارم رد می‌شدند! گفتم حالا اگر اول نشم با کمی فاصله «دومی» رو شاخشه! پیش خودم گفتم این‌ها که در همین ابتدا با این سرعت سبقت می‌گیرند، کمی جلوتر نفس نفس می‌زنند و از پا می‌افتند؛ اما هر چه دویدم و هر چه تلاش کردم به آنها نرسیدم و بالاخره کم آوردم و کم‌کم فتیله‌ی توانم سوخت و پتِ پت کرد و موندم!

نمی‌دونم ما رو رسوندند یا خودمون پیاده گز کردیم و هِلک هِلک کنان خودمونو رسوندیم مقر.

فردای همان روز در صفِ صبحگاه، قرائتِ قرآن که تمام شد، محمد یعقوبی رفت پشتِ تریبون و اعلام کرد که: "قراره به نفرِ اول تا سومِ مسابقه‌‌ی دیروز جایزه بدیم." همه تو صف خوشحال بودیم. روزِ با نشاطی بود؛ خودِ مسابقه یک‌طرف، اونروزِ صبحگاه هم یک‌طرف. اسم هر کدام از برنده‌ها که خونده می‌شد بچه‎ها بعد از صلوات، با مزه پراکنی‌های زیاد، آن بنده خدا را تا پشتِ تریبون (که محلِ اهدای جوایز بود) بدرقه‌ش می‌کردند.

از جمله «محمدرضا مؤمنی» رو که «نفرِ اول» شده بود و هم محبوبِ جمع و از بچه‌های گُلِ دامغان بود. ولی محمد یعقوبی قصدِ تنبیهِ او را داشت! طوری‌که جایزه‌ی نفرِ اول را به نفرِ دوم، جایزه‌ی نفرِ دوم را به نفرِ سوم و جایزه‌ی نفرِ سوم را به محمدرضا مؤمنی داد و به بچه‌ها گفت که دلیلِ این تنبیه هم اینه که آقای مؤمنی از مسئولینِ برگزاریِ مسابقه بوده و قرار نبود که خودش جزوِ شرکت کننده‌ها باشه! اکثرِ بچه‌ها از این تنبیهِ جانانه کیفورشون می‌شد ولی با شیطنتِ دوستانه‌ی توأم با متلک برای محمدرضا دلسوزی می‌کردند!

مؤمنی هم که گویا قبول داشت که خبطی انجام داده سر به زیر، به اصطلاح داشت خجالت می‌کشید. ولی از حقه بازیش بود! دائماً می‌خندید و از مجازاتی که محمد یعقوبی برایش در نظر گرفته بود راضی بود.

روزهای خوشِ «سد گُتوند» / چند هفته قبل از شهادت بچه‌ها

لطفا به ادامه ی مطالب مراجعه فرمایید......

 



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خشنودی ماست

بهش می‌گفتند: "دیگه بسه، چقدر جبهه؟! تکلیف هم اگه بوده تو به انجام رساندی و به رسالتت عمل کردی؛ حالا برس به زندگیت!" خانمش باردار بود و در آن شرایط به «حسن» بیشتر نیاز داشت.

سن و سالی نداشت که ازدواج کرد و جنگ شروع شد و او رهسپارِ جبهه‌ شد. مدت‌ها جبهه بود و حالا آمده بود تا به همسرش سر بزند، اما فامیل دورش را گرفته بودند که دیگر نرود؛ بماند و منتظرِ تولدِ فرزندش باشد.

آن روز همه جمع ‌شده بودند تا حرف‌های جِدّی‌ِشان را با او بزنند، اما حسن سرِ شوخی داشت و در جواب، با ادا و اطوارِ نوحه و نوحه خوانی، آنها را مجاب ‌کرد که در اندیشه‌ی دیگر است.

یکی- دو روزِ آخر هم ضبط و صوت آورد و نوحه خواند و سرود و حرف زد تا صدایش به یادگار بماند؛ قصدش، «وصیت» بود و خواندنش بهانه؛ چون در خلالِ همین خواندن‌ها با زرنگی و رندی، سفارشاتش را ‌گفت! 

از راست: دائی رضا بسطامی، شهید حسن عباسی و سید جواد شریعت‌زاده

بالاخره اعزام شد.

گویا بارِ آخر آمده بود تا دل به دست آورد؛ همه را از خودش راضی کرد و حلالیت طلبید. با شوخی‌ها، با حرف‌ها، با رفتارش، دلِ همه را به دست آورد و رفت. ما نمی‌دانستیم چه خبر است ولی او می‌دانست! پشت همه‌ی رفتارهای بارِ آخرش دلیلی نهفته بود.



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خشنودی ماست

«حاج محمدرضا طاهری» (مداحِ معروف) در «سایتِ عقیق» خاطره‌ای با عنوانِ «عملیاتِ شناسائی و شکستگیِ پا» از آقا سید محمدرضا و دوستانش نقل کرده که آن‌را برایتان می‌آورم:

از راست: شهید سید محمدرضا غربتیان، شهید علی فخارنیا، جانبازِ قطعِ عضو ابوالفضل تاجیک، نفرِ بعد از «حاج محمدرضا طاهری» شهید محمد علیزاده، شهید عباس اصغرزاده، شهید محمد سلیمی

"آخرین شب پدافندىِ مهران، شب شام غریبان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام(شهریور سال ٦٤) بود، دعاى کمیل رو تو سنگر شهید سلیمى خوندیم، بعد دعا محمد سلیمى گفت می‌خوایم شب آخرى بریم شناسایىِ خط، میاى بریم؟ البته سؤالش به خاطر این بود که من تو دسته‌ى اونا نبودم ولى میدونست دلم با اوناست، حرکت کردیم تقریباً یه بیست دقیقه‌اى مسیر رو طى کرده بودیم من یه لحظه نگام به شهید معززى افتاد که سمت راست ستون حرکت می‌کرد و از جلوى پام غافل شدم و تو یه چاله خوردم زمین، وقتى خواستم پاشم همون لحظه احتمال دادم پام شکسته، شهید سلیمى ستون رو نگه داشت و به جهت اینکه برا شناسایى می‌رفتیم باید خیلى بى سر و صدا حرکت می‌کردیم، اومد پیش من آروم گفت چیزى نیست، دستت رو بده من بریم، اومدم یه قدم بردارم از درد دادم بلند شد، متوجه شد اصلاً نمی‌تونم راه برم، منو رو دوش یکى از بچه‌ها گذاشت و گفت برش گردون سنگر بهدارى، فرداش که خط رو تحویل دادیم با گردان برگشتیم دوکوهه، منو بردن بیمارستان شهر اندیمشک پامو گچ گرفتن، ولى دلم نیومد بدون خداحافظى از بچه‌ها برگردم تهران، دوباره برگشتم دوکوهه، تا جلوى ساختمان گردان مالک رسیدم این فرشته‌هاى مهربونى که مشاهده می کنید سریع اومدن به عیادتم، خیلى دلم برا این فرشته‌ها تنگ شده‌، لطف کنین براى شادى همه‌شون خصوصاً امام الشهداء حضرت امام خمینى صلوات و فاتحه‌اى هدیه فرمائید."



tamaddonekhak.ir برگرفته شده از



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خشنودی ماست

امام سجاد علیه السّلام فرمودند:
إنَّ عَمَّتي زَينَبَ مَعَ تِلكَ المَصائبَ و المِحَنِ النّازِلَةِ بِها في طَرِيقِنا إلَى الشّامِ ما تَرَكَتْ [تَهَجُّدَها ] لِلَيلَةٍ 
عمّه ام ، زينب ، با وجود همه مصيبت ها و رنج هايى كه در مسيرمان به سوى شام به او روى آورد ، حتّى يك شب اقامه نماز شب را فرو نگذاشت .
وفيات الأئمه ، ص 441

 



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خشنودی ماست

ای خدا تو توانگری و ما ناتوان

از دیروز دارم ف میکنم که انسان تا آسمان اول بیشتر بالانمیره جز 1 عده خیلی کمی و روایت داریم فقط پیامبر تا آسمان 7 رفته حال آنکه همه اینها رو که میبینیم و کشف کردن هنوز آسمان اول نیست

ای خدا ببخش مارو که  این همه ایمانمون ضعیفه

 نمایی از گذر یک کهکشان کوچک از پشت کهکشان مارپیچی غول پیکر

enhanced-buzz-wide-18561-1420727159-25گذری که صدها میلیون سال طول خواهد کشید



انتشار مطلب یاذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

یاالله خیره کننده است

جو نازک زمین، چیزی که از زندگی در سیاره‌ی آبی حمایت می‌کند

enhanced-buzz-wide-31891-1420719229-20همان چیزی که دانشمندان به آن خط آبی نازک می‌گویند

 بر خلاف آن چه مشهور است، ما بیش از نیمی از ماه را می‌بینیم.



«دائی رضا» بسطامی

((انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست))

دائی رضا می‌گفت: خدا می‌گه " فِرّوُا إلَی الله" فرار کنید به سمتِ خدا! بگریزید!

در مقابلِ گناه سینه سپر نکنید! که من پهلوانم؛ من چطورم و چنانم! در مقابلِ گناه "فِرّوا" ... بعد هم فرمودند: "أعوذ بالله من الشیطان الرجیم" یعنی همین! پناه می‌برم به خدا از شرِّ شیطانِ رانده شده. در هنگامه‌ای که گناه هجوم می‌کند فرار کن به سمتِ یک پناهگاهِ أمن. به دژِ مستحکمِ خدا.

 ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ، وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ، إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ، قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا *  سوره طلاق –بخشی از آیه‌‌ی 2 و تمامِ آیه‌ی 3 / هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و برای هر چیزی قدر و منزلت و اندازه‌ای قرار داده است.

فرار کن به سمتِ نجات به خاطرِ روزی که: یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخِیهِ * وَ اُمِّهِ وَ أبِیهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ * است. این فرارها را ذخیره کن برای آن روزی که باید ذخیره‌ای داشته باشیم.



 فَفِرُّوا إلَی اللهِ أنِّی لَکُم مِنهُ نذیرٌ مُبِینٌ / الذاریات- 50

 سوره‌ی مبارکه‌ی عبس – آیاتِ 34، 35، 36



tamaddonekhak.ir برگرفته شده از



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

بخشی از روایتِ طلائیه - بهمن 93

 

«مهدی باکریِ» فرمانده لشکر، در اوج سختی­‌های یک نبردِ تن به تانکِ خداحافظ رفیق، کنار نیروهای تک تیراندازه لشکرشه!  هرکاری می‌کنن که اونو از اون معرکه­‌ی جانکاه و کشته ساز، دورکنن دور نمی‌شه. نمی‌تونن اونو از بسیجی‌ها و نیروهاش جدا کنن! «امام» یعنی همین! «سرداری» یعنی همین! همون‌جا کنار بچه بسیجی­‌های لشکرش به شهادت می‌رسه. نزدیک‌ترین جا به دشمن! نزدیک‌ترین نیرو به دشمن! فرمانده لشکرِ بسیجی‌هاست، پس جلوداره! فرمانده لشکرِ تُرک‌هاست، جلوترینه! «منصورِ جلالی» فرمانده گردانه، جلوترینه! برای همین هم هست که جلوداره. برای همین هم هست که منصوره! منصورِ با جلال! منصورِ جلالی.

 

سردار شهید «منصور جلالی» فرمانده‌ی گردانِ کربلا / شهادت: عملیات بدر 

کجای دنیا دیدین که در مکتبش فرماندهانش نزدیک‌ترین اشخاص به خطر باشن؟ جز مکتب امامتِ شیعه؟ فلذا «شهید بهشتی» سیدالشهدای انقلاب ما می‌گه: "امام اونه که بگه من اینجا هستم شما بیائید؛ نه این‌که من اینجا هستم شما بروید!" تو همین مکتبه که سربازی مثل «علی اصغرِ شش ماهه» رو سینه‌ و دستِ فرمانده‌ای مثل حسینه! و جالبه که بدونیم رو سینه‌ی امام حسین هم دفنه! سینه‌ی حسین، یعنی علی اصغر! سردار در کنار سرباز.

فلذا فرمانده­‌های ما مثل مهدی باکری. مثل منصور جلالی به تأسی از چنین محتوائی شانه به شانه‌­ی نیروهاشون می­‌رزمند، به شهادت می­‌رسن و جسدشونم نمی‌آد! درست مثل همون بچه بسیجی‌های لشکرِ تُرک‌ها! ترک تازیِ مهدیِ باکری یعنی خیبر، یعنی بدر! یعنی شیرمردانِ لشکرِ مَهدی، مِهدیِ باکری؛ لشکرِ 31 عاشورا.

درست مثل همون بچه بسیجی­‌های گردان کربلا؛ کربلا یعنی همین که نیروهای گردانش در کنارِ فرمانده‌ی گردانش آروم بگیرن. چه در خطّ اولِ حمله‌ی دشمن و در اوجِ فشار و إرباً إربا شدن‌های شرق دجله و چه در آرامگاهِ ابدیِ مزارِ شهدای شهرمان. فرمانده و نیروها هر کجا که باشند در کنار هم آرام می‌گیرند و آرمیده‌اند. و اگه قرار، سرِ معرفت باشه جسدها هم بر نمی‌گرده. 

 

گلزار شهدای شاهرود / شهیدان منصور جلالی و محمد مصطفائی / سردار و سرباز در کنارِ هم

اما یه عده دیدن اگه اینا ملاک بشن کوس رسوائی­‌شون بلند می‌شه، شهدا رو با ورژن خودشون آپدیت کردن. شنیدید که می‌گن از شهدا طوری بگید که قابل دسترس باشن؟! بعضی­‌هاشونم می‌گن: شهدا مثل ما بودن! این به همین دلیلیه که گفتم.

خودشون رو نمی­‌تونن به اونا برسونن.؛ اونا رو نگه می­‌دارن تا شهدا رو در بی‌عرضگی و تنبلی خودشون نگه دارن! نمی­‌تونن خودشون رو به قاعده‌­ی شهدا رفعت بدن و با روحیات و رفتارِ شهدا بلند بشن، شهدا رو به قاعده­‌ی خود معنا و تفسیر می­‌کنن! شهدا را به اندازه‌ی خودشون کوتاه می‌کنند. البته خودِ این بلندی هم تعریف داره! کارِ منِ حرّاف هم نیست کارِ خودِ خودشونه که اهلِ عملند؛ عملِ خالصانه.

 


شهید «عباسِ قاسمپور» مثلِ تمبرِ پستی بود! این توانائی را داشت که تا رسیدنِ به مقصد به جمع‌های باصفا و خدائیِ بچه‌ها بچسبد. برای همین هم موفق شد و با آنها به مقصد و مقصودش رسید.

دیگِ «شله زرد» / مهاباد (معروف به دوره 6 ماهه) / این عکس قبل از شهادتِ آقا «مهدی زین الدین» است- همین‌جا بود که خبرِ شهادت «آقا مهدی» را دادند؛ بعد از این بچه‌ها حرکت کردند به سمتِ «دارخوین»
رزمندگان شاخص در عکس از راست: (1) برادر آزاده کاظمِ کاظمی (2) مرتضی فیروزی (3) و (4) متأسفانه یادم رفته (5) شهید »عباس قاسمپور» -آن که دسته‌ی هم‌زن به دستش است- (6) شهید «منصور جلالی» -جانشینِ گردان- (7) و (8) اسامی‌ آنها که سرهایشان مشخص است را  فراموش کردم -متأسفانه- (9) شهید «محمد لطفی» -مداحِ تو دل برو و همیشه خندانِ گردان - (10) صورتش مشخص نیست (11) شهید «عبدالحسین سربرزگر»

 

مثلِ «عباسِ قاسمپور» باشیم!
آدم‌ها و هم جمع‌های باصفای خدائی را شناخت و هم راهی را که آنها می‌رفتند. خودش را چسباند به آنها و قاطیِ آنها شد و رفت (پُست شد) به عالمِ بالا. 

 

 

خوشا دردی که درمانش تو باشی / خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند / خوشا مِلکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی / خوشا جانی که جانانش تو باشی
خوشی و خرمی و کامرانی / کسی دارد که خواهانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری / که امید دل و جانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد ای دوست / در آن خانه که مهمانش تو باشی
گل و گلزار خوش آید کسی را / که گلزار و گلستانش تو باشی
چه باک آید ز کس آن را که او را / نگهدار و نگهبانش تو باشی
مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را / که هم کفر و هم ایمانش تو باشی
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست / همه پیدا و پنهانش تو باشی
برای آن به ترک جان بگوید / دل بیچاره تا جانش تو باشی
«عراقی» طالب درد است دایم / به بوی آنکه درمانش تو باشی

«عباس» در بینِ بچه‌ها خیلی بی ریا و خاکی بود. 
یکی دیگه از شهدا که مثلِ تمبرِ پُستی بود «محمد رضا حسینی» است ...
...
«شهید آوینی» هم مثلِ تمبرِ پستی بود.



tamaddonekhak.ir برگرفته شده از



انتشار باذکر صلوات موجب خوشنودب ماست

 

               ای دوست به حنجر شهیدان صلوات

بر قامت بی سر شهیدان صلوات

از دامن زن مرد به معراج رود

بر دامن مادر شهیدان صلوات

 



انتشار مطلب باذکر صلوان موجب جوشنودی ماست

مادر شهید زلفعلی گلپور

مادر

«ننه» مادر شهید «زلفعلی گلپور» که حدود 30 سال تنها در خانه‌ای روستایی در دل کوه‌های شهرستان شفت در استان گیلان با کمترین امکانات رفاهی زندگی می‌کند. ننه معتقد است این خانه، او را به یاد فرزند شهیدش می‌اندازد و به هر سمتِ خانه که نگاه می‌کند زلفعلی را می‌بیند. راه خانه‌ی ننه تا جاده‌ی اصلی ماشین رو نیست و در زمان بارندگی بسیار صعب العبور می‌شود به همین دلیل رفتن تا سر مزار شهیدش برایش بسیار دشوار است.

ننه زلفعلی

 



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

آيا با 313 نفر مي توان در جنگ پيروز شد؟  البته قيام امام زمان (عج) يک قيام ويژه است که نمي توان درباره جزييات آن به راحتي قضاوت کرد. در عين حال بنا نيست همه ياران حضرت تنها همين 313 نفر باشند. 
در روايات درباره ياران حضرت، چند عدد بيان شده است. در برخي روايات به 313 نفر و در برخي روايات ديگر، به ده هزار نفر اشاره شده است. 
ابوبصير از امام صادق (ع) نقل مي کند که حضرت فرمود: «تا حلقه کامل نگردد، قائم خروج نمي کند. گفتم کامل شدن حلقه به چند نفر است: فرمود: ده هزار نفر». (2)
در برخي روايات ديگر نيز به دوازده تا پانزده هزار نفر اشاره شده است. امام علي (ع) فرمود: «مهدي ميان دوازده تا پانزده هزار ياور قيام خواهد کرد». (3)
در برخي روايات ديگر به توده هاي انبوهي اشاره شده که از نقاط گوناگون جهان، به ويژه مشرق زمين به ياري امام مي شتابند. (4)
از مجموع اين روايات مي توان به اين جمع بندي رسيد که فرماندهان اصلي و مهم ترين ياران حضرت مهدي (عج) همان 313 نفر هستند، ولي در رده هاي بعدي، ده تا پانزده هزار نفر جزو ياران خاص حضرت هستند و در نگاهي کلي، هزاران، بلکه ميليون ها سرباز در اين قيام حضور دارند. 
در برخي روايات هم به تکميل ياران حضرت اشاره شده است. امام صادق (عج) فرمود: «سيصد و سيزده نفر با او بيعت مي کنند. او تا هنگام کامل شدن ده هزار نفر در مکه اقامت کرده، سپس رهسپار مدينه مي شود». (5)



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

در قرآن کریم یکی از طائفه ها که مذمت شده، منافقین هستند، چنانکهآمده است: خداوند شهادت می‏ دهد که منافقان دروغگو هستند.آنها سوگندهایشان را سپر ساخته ‏اند تا مردم را از راه خدا بازدارند، آنها کارهای بسیار بدی انجام می‏دهند.

این به خاطر آن است که آنها نخست ایمان آوردند سپس کافر شدند، لذا دل های آنها دچار تغییر شده و حقیقت را درک نمی ‏کنند.
علاوه بر مذمت این گروه در قرآن کریم، ائمه اطهار (ع) نیز به بیان عقوبت دنیوی و اخروی چنین افرادی پرداخته اند، چنانکه امیر انس و جان حضرت علی (ع) در خطبه ۱۹۴ نهج البلاغه در معرفی سیمای منافقان بیان داشته اند: منافقان با اظهار یأس می خواهند به مطامع خویش برسند و بازار خود را گرم سازند و کالای خود را بفروشند، سخن می گویند اما به اشتباه و تردید می اندازند، وصف می کنند اما می فریبد در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می کشانند آن ها یاران شیطان و زبانه های آتش جهنم می باشند آنان پیروان شیطانند و بدانید که پیروان شیطان زیانکارانند.



پیامبر اکرم (ص) مى‌ فرمایند: «اگر زندگى سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارت شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینى در روز سبکى اعمال را مى‌خواهى، پس قرآن را مطالعه کن، چرا که قرآن یادآور خداى رحمان و حافظ از شیطان و عامل برترى در ترازوى اعمال است».

همان حضرت (ص) فرموده اند: ««بهترین عبادتِ امتِ من، تلاوت قرآن است».

حضرت صادق (ع) در این باره فرموده اند: «قرآن عهد خداوند و فرمان او است بر خلقش، پس سزاوار است براى شخص مسلمان که در این عهد و فرمان خدا نظر افکند و روزى پنجاه آیه از آن بخواند.»

زهرى گوید: از حضرت على بن الحسین علیهما السلام شنیدم که می فرمودند: «آیه‏ هاى قرآن گنجینه ‏هائى است، پس هر گاه در یک گنجینه را گشودى شایسته است که بدان چه در آن است نظرى بیفکنى!.»

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

چون در آن هنگام هیچ کس میان من و او حایل نیست بگوید:

یَا وَاسِعاً بِحُسنِ عَائِدَتِهِ وَ یَا مُلَبِسَنَا فَضلَ رَحمَتِهِ وَ یَا مَهِیباً لِشِدَةِ سُلطَانِهِ وَ یَا رَاحِماً بِکُلِ مَکَانٍ ضَرِیراً أَصَابَهُ الضُرُ فَخَرَجَ إِلَیکَ مُستَغِیثاً بِکَ آئِباً إِلَیکَ هَائِباً لَکَ یَقُولُ عَمِلتُ سُوءاً وَ ظَلَمتُ نَفسِی وَ لِمَغفِرَتِکَ خَرَجتُ إِلَیکَ أَستَجِیرُ بِکَ فِی خُرُوجِی مِنَ النَارِ وَ بِعِزِ جَلَالِکَ تَجَاوَزتُ تَجَاوَز یَا کَرِیمُ وَ بِاسمِکَ الَذِی تَسَمَیتَ بِهِ وَ جَعَلتَهُ فِی کُلِ عَظَمَتِکَ وَ مَعَ کُلِ قُدرَتِکَ وَ فِی کُلِ سُلطَانِکَ وَ صَیَرتَهُ فِی قَبضَتِکَ وَ نَوَرتَهُ بِکِتَابِکَ وَ أَلبَستَهُ وَقَاراً مِنکَ یَا اللَهُ یَا اللَهُ أَطلُبُ إِلَیکَ أَن تُصَلِیَ عَلَى مُحَمَدٍ وَ آلِ مُحَمَدٍ وَ أَن تَمحُوَ عَنِی مَا أَتَیتُکَ بِهِ وَ انزِع بَدَنِی عَن مِثلِهِ فَإِنِی بِکَ لَا إِلَهَ إِلَا أَنتَ أَعتَصِمُ وَ بِاسمِکَ الَذِی فِیهِ تَفصِیلُ الأُمُورِ کُلِهَا مُؤمِنٌ هَذَا اعتِرَافِی لَکَ فَلَا تَخذُلنِی وَ هَب لِی عَافِیَةً وَ أَنجِنِی مِنَ الذَنبِ العَظِیمِ هَلَکتُ فَتَلَافَنِی بِحَقِ حُقُوقِکَ کُلِهَا یَاکَرِیمُ 

ای خداوندی که رحمت وا سعه تو، شامل همه است. ای کسی که به مردم خیر می رسانی. ای خداوندی که همه رحمتت را دارند و ای کسی که بواسطه شدت سلطنتش مردم از او می ترسند وای رحم کننده درهر مکان. گرفتاری که زیان داده است به سوی تو آمده است و به تو پناه آورده و وحشتش را برای تو می گوید من عمل بدی کردم و به نفع خود ضرر رساندم و بواسطه مغفرتی که در تو سراغ دارم به سوی تو آمده ا م گر چه من در اثر ارتکاب گناه به عزت و جلال تو تجاوز کردم حالا تو را به نامت سوگند می دهم که خود را به آن نام نامیده ای تو آن همه عظمت و قدرت و سلطنت که بر همه جهان داری و آن نامت را بوسیله قرآن منور کرده ای ای خدا بزرگ از تو در خواست می کنم که آن گناه بزرگ مرا از نامه اعمال من پاک کنی و بدن مرا از وبال آن گناه خالی سازی چون من به تو ای خدائی که غیر از تو خدائی نیست پناه آورده ام و نام تو که همه امور را با آن فیصله می دهی چنگ زده ام و به قدرت تو ایمان دارم.

این اعتراف من است پس مرا خوار نکن و به من عفیت عطا فرما و مرا از این گناه بزرگی که هلاکم کرده نجات ده و مرا به خاطر همه حقوقی که داری عفو کن ای خداوند کریم .ای محمد، اگر این شخص در آن چیز که من به تو امر کردم خالصانه عمل کند و هدفش غیر من نباشد، من او را از خسران آن گناه بزرگ خلاص می کنم و دستهای او را از آلودگی به این گناه پاک می کنم. زیرا من به تو نامهایی را یاد دادم که دعا به وسیله آنها مورد اجابت واقع می شود.

 

منبع: مهج الدعوات



انتشار مطلب باذکر صلوات موجب خوشنودی ماست

"لیام نیسون" بازیگر معروف هالیوود گفت در ابتدای امر ادای فرائض اسلامی بخصوص نمازخواندن برایم سخت بود ولی پس از انجام آن لذتی معنوی را تجربه کردم.
  

 

 



انتشار مطلب باذکز صلوات موجی خوشنودی ماست

بدون عکس

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
یا فاطِمَةُ! کُلُ عَینٍ باکِیَةٌ یَومَ القِیامَةِ إلا عَینٌ بَکَت عَلى مُصابِ الحُسَینِ
اى فاطمه! همه چشم ها در روز قیامت گریان است جز چشمى که بر مصیبت هاى حسین بگرید.

 


بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 293

 




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |